ستارهستاره، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 3 روز سن دارد

ستاره ی آسمون قلب مامان وبابا

بارش غير منتظره برف

 بعد از چند روز گرماي شديد هوا ،كه قصد خريد گوسفند براي قربوني كردند جهت بدنيا اومدن آرش رو داشتيم ،صبح وقتي از خواب بيدار شديدم با اين صحنه مواجه شديم.و البته به بابا مهدي و ستاره و آريا كه بد نگذشت.   ...
26 اسفند 1391

و آرش دومین پسر عمه ستاره بدنیا اومد

دومین پسر عمه ستاره ٢٨ بهمن بدنیا اومد.ستاره خانم هم با دسته گل مخصوص خودش میره که پسر همه اشو برای اولین بار توی بیمارستان ملاقات کنه.البته مسئولین بیمارستان ممانعت کردند ولی اشکالی نداره صلاح این بود.نه به خاطر این جمله معروف :که محیط و فضای بیمارستان مناسب بچه ها نیست .  اگه ستاره داخل بیمارستان می شد دیگه  سکوت و آرامش رو توی بیمارستان برقرار نبود.   اين هم عكس آرش كوچولوي 10 روزه توي مراسم اسم گذاريش.البته اسم هاي پيشنهادي و ليست شده آرمين ، آيدين ،آرتا ، آيهان و آرش بود .(به خاطر اسم آريا اين اسامي پيشنهاد شدند تا به هم بيان)     ...
26 اسفند 1391

ستاره و باران دو دخمل شيطون

باران كوچولو نوه عموي بابا بزرگ ستاره خانوم هستش.كه تقريبا ميشه گفت از معدود بچه هايي هست كه ستاره باهاش زودي رفيق ميشه و خلاصه باهاش راه مياد.تقريبا خصوصيات اخلاقيشون شبيه به هم هستش.باران جون يا يه كيك خوشگل تشريف آورده بود تا يك شب به ياد موندني رو با ستاره داشته باشند.   ...
26 اسفند 1391

خدايا كاش مي شد زمان به عقب برگرده

بعضي وقتا ستار ميره بالاي تخت خواب يا ميز و و يك و دو سه ميشمره و ميپره بغل من.جديدا بازي رو عوض كرده بوديم و من اداي جاي خالي دادن رو در مي آوردم و اون  ميپريد بغل من.اما وقتي جا خالي دادم ستاره پريد........................................................ خدايا كاش اون لحظه برگرده عقب...  ستاره هم از نظر جسمي آسيب ديد و هم از نظر روحي... تا يه مدت وقتي آغوشمو براش باز ميكردم تا بپره بغلم قبول نمي كرد و بغض من مي تركيد. ميخواستم اون لحظه كلا از ذهنم پاك بشه اما گفتم شايد تجربه ايي باشه براي بقيه مامان و بابا ها ، كه وقتي ميگن اتفاق يكبار رخ ميده يعني چي!!!   دختر گلم اميدوارم ...
6 اسفند 1391

بلاخره ستاره هم از شيطنت خسته شد

  شيطنت ها و خرابكاري هاي ستاره تمومي نداره!!! مثلا بره آشپزخونه ،همچين ميشه:       يا اگه بره اتاق خواب مامان و بابا ، با دستهاي كاملا آغشته به رژ لب مياد بيرون: (البته ظاهرا اصلا هم از كارش پشيمون نيست!)     البته حالا ادعاش هم ميشه كه من خرابكاري نمي كنم كه هيچ ، همچون كوزت كارهاي خونه رو يكه و تنها ،هم انجام ميدم:     تا اينكه وروجك شيطون و بلاي ما خسته از شيطنت و تلاش بسيار در گوشه ايي خوابش ميبره!!!   ...
6 اسفند 1391

ما از تبریز اومدیم

سلام به همه نی نی ها و مامان و باباهای گل !!! من و ستاره بعد از ١٦ روز بودن در کنار عزیز مامانی(مامان گل خودم ) و دایی اینا و مخصوصا آیناز کوچولو (دختر دایی ستاره که ٢٨ روز از ستاره بزرگتره) به خونه برگشتیم. تو این مدت به ستاره خیلی خوش گذشت.کلی با آیناز گرم گرفته بودند و بازی میکردند و صد البته دعوا هم میکردند که به گیس و گیس کشی هم میکشید.به عشق بودن باآیناز و بازی کردن باهاش ستاره گلم خوب غذا هم میخورد که یه کوچولو وزن هم گرفت تو این مدت، شد تربچه ی مامانی!!! کلمات جدید هم یاد گرفت مخصوصا اسم آیدا و آیناز رو خوب تلفظ میکنه!!! ١٠ دی هم تولد من بود که مامانم برام تولد گرفت، هر چی گفتم مامان بی خیال شو، من که بچه نی...
26 دی 1391

بازی فکری ستاره 5

یکی از همکلاسی های قدیمی دانشگام  تهران اومده بود . باهم قرار گذاشتیم.ستاره و بابایی  رفتند دفتر کار بابا.تو همون  چند ساعت دلم برا ستاره ام یه ذره شده بود. برگشتنی از انقلاب یه بازی فکر جالب و جذاب براش خریدم.(دیدی دختر گلم همیشه به فکرتم!!!‌) شرح بازی: یه صفحه مغناطیسی هستش که تصویر یه دختر و پسر بدون لباس روش هست. ٣٣ قطعه لباس های متنوع مغناطیسی هم داره که به سلیقه ی خودش لباس ها رو تن اونها میکنه. با این بازی کودک یاد میگیره که ازترکیب های متنوع استفاده کنه و قدرت تصمصم گیری و انتخاب و سلیقه خودش رو بشناسه. وروجک مامانی به دختره میگه آبجی و به پسره&nb...
27 آذر 1391

!!!آموزش دستشویی رفتن

  از ارديبهشت ماه امسال من همچنان تلاش ميكنم تا به ستاره ياد بدم بره دستشويي!!! اما تلاش از من و بي توجهي از ستاره!!!    البته نه اينكه اصلا نخواد بره دستشويي !؟! اما وقتي ميگه، ماماني جيش ،كه ديگه دير شده!؟!    اين يكماه اخير تقريبا تمام روزم توي دستشويي ميگذشت يا توي حموم براي شستن خرابكاري هاي ستاره!!!     البته هنوز هم ستاره تصميم نگرفته با پوشك با قاطعيت خداحافظي كنه!!!(شبها كه حتما بايد پوشك بشه،وگرنه با اون پشتك و بالانسي كه ستاره توي خواب ميزنه....!!!) خلاصه راههاي مختلفي رو امتحان كردم:از تنبيه گرفته تا تشويق(هم فيزيكي هم روحي) &n...
12 آذر 1391

ستاره در محرم سال 91

باز هم محرم فرا رسيد .نمي دونم چرا هر وقت به ستاره ميگفتم :ستاره ببين صداي دسته مياد!بگو يا امام حسين!!! هميشه بغض نميذاشت راحت بگم.و خجالت ميكشيدم ،يكهو به خودم اومدم گفتم از چي خجالت ميكشي؟! اين خودش يه توفيق هستش براي بنده ها.كساني هستند كه توفيق ريختن يك قطره اشك رو در راه امام حسين ندارند اون وقت تو جلوي بغض و اشكتو ميگيري؟! ... روز تاسوعاي حسيني من براي باباي مرحومم احسان ناقابلي (كيك)براي دسته ايي كه از جلوي در خونمون ميگذشتند دادم.و عمه ستاره هم براي همون دسته شير پخش كرد.(خداوند متعال گناهان همه اموات مان را ببخشايد و با اصحاب امام حسين محشور بفرمايد).روز عاشورا هم به مسجدمون رفتيم.و بعد از نماز ظهر عاشورا ب...
6 آذر 1391