ستاره ی آسمون قلب مامان وبابا

خاطرات ستاره از بدو تولد

و25 مهر تولد بابا مهدي و سالگرد ازدواج مامان وبابا

امروز تولد بابا مهدي و سالگرد ازدواج ماماني و بابايي هستش،ولي به خاطر مصادف شدنش با(شهادت حضرت امام محمد تقي(ع) ) هر دو تا رو فردا كه از قضا سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه الزهرا هست جشن ميگيريم!!!    بابايي تولدت مبارك هميشه كنار من و مامان باش! دوست داريم     ...
25 مهر 1391

ميراث خانداني

يه سوال از همه بازديد كننده هاي وبلاگ: اول اين دستبند طلا رو ملاحضه كنيد:  اين دستبند خوشگل رو خدابيامرز مادر بزرگم(مامان مامانم) وقتي من به دنيااومدم (ديماه 64) براي من كادو ميده!!! مامان جون خوش سليقه ي من هم تا موقعي كه ني ني بودم به دستم ميبنده.تا اينكه ديگه دستبند برام كوچيك ميشه. روزها سپري ميشه و ستاره خانوم دختر قند عسل من به دنيا مياد و مامانم دستبند رو به من ميده و ميگه:نذر كرده بودم وقتي دخترت به دنيا اومد دستبند رو دستش كني و زماني كه ديگه براش كوچيك شد و هر زمان رفتي پابوس امام رضا دستبند رو به ضريح هديه بدي!!!  و سوال اينجاست : من ميتونم دستبند رو نگه دا...
25 مهر 1391

آبتني به روش دايي

ستاره و آيناز(دختر دايي ستاره) به روش بچگي هاي دايي توي حياط عزيز ماماني در حال آبتني هستند!!! اگه دقت كنيد كد حلوايي هايي كه توي پست قبلي تعريفشونو براتون كردم توي اين عكس مي بينيد!!!   ...
25 مهر 1391

عزیز مامانی دارم میام ...

از اونجایی که موج شیطنتهای ستاره خانم در حد اورانیم غنی شده هستش من و بابایی تصمیم گرفتیم که من و ستاره با هواپیما بریم تبریز پیش عزیز مامانی... اما انگار نمی شه جلوی شیطنت های ستاره رو گرفت... تا جایی که وقتی از من آب خواست تا بخوره،آب رو تو دهنش پر کرد و همچنان آب رو بیرون پرت کرد که آقایی که کنارمون نشسته بود خیس شد!!! و این من بودم که این وسط سرخ و سفید میشدم !!! ...
24 مهر 1391

فقط ستاره

دختر گلم باز هم نشستم تا برات بنویسم و عکسهای خوشگلتو بزارم اما نذاشتی!!! فقط میخوای باهات بازی کنم و نقاشی بکشم.اگه کامپیوتر هم روشن باشه باید تو فقط پشت سیستم بشینی!!! پس من کی خاطراتتو بنویسمو  عکسهای نازتو آپ کنم؟؟؟ ...
24 مهر 1391

وبلاگ قرآن مصور هديه اي به شما

نوروز 89 كه سفري به كاشان داشتيم .نمايشگاهي در باغ فين كاشان با عنوان نمايشگاه قرآني برگزار شده بود.به نظر من تصاويري كه از آيات قرآن با رنگ روغن ترسيم شده بودند بسيار تكان دهنده بودند.و هر بيننده ايي رو به تعقل و تفكر وا ميداشت.و اين از چهره ي هر شخصي كه به اين تابلو ها نگاه ميكرد مشخص بود.ديدن هر تابلو و آيه مربوطه اش دقيقه ها طول ميكشيد. با گذشت 2 سال و اندي من هر چند وقت سري به عكسهايي كه از نمايشگاه گرفتم ميزنم. ولي حيفم اومد دوستاي عزيزم هم اين عكسها رو نبينند. تمام عكسهايي رو كه گرفتم تو وبلاگي به نام ( قرآن مصور ) آپلود كردم. البته يك نمونه از عكس رو براي شما همينجا ميذارم . در ضمن نوروز سا...
12 شهريور 1391